تبلیغات
<-BlogTitle->
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 و ساعت 03:05 ق.ظ | نظرات

سلام سلام Smiley

اول عید همتون مبارک ! Smiley

باید بگم این دفعه از شعر و جمله خبری نیست و فقط عکس گذاشتم

امیدوارم از عکسا خوشتون بیاد اما بذارین یه جمله هم از ته ته قلبم بگم !

شاید این از نظر من از همه جمله ها قشنگتره !

در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد

آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه طوفانیم را حس نکرد

آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد !!!

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 2 آبان 1385 و ساعت 05:10 ق.ظ | نظرات

سلام به دوستای خودم Smiley

دلم خیلی براتون تنگ شده بود ! Smiley

وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی

 ساده تر از عاشقیت بگذری!

چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه

 ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی!

 آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه

 

خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از

همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق

بمونم؟

تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .

اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟

مگه من خودمو عاشق کردم !؟

چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو

دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی

 میشه؟

جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای

 سلامتی و خوشبختیشه !؟

جز اینکه خنده های مصنوعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت وقت رفتن

 دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬

نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق ر و پیدا

 

 پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم !

 

چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اینهمه فکر؟

فکری که واقعا فقط مربوط به من نیست...پس اون چی!؟

 یعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسیده!؟

مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور

 میدن دختر صبور باش !

گذشت کن این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ...

و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که هربار به یادت که می افته

بارونش رو قرض می ده به چشمام...

من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز اینکه سکوت کنم چون

عاشقم؟ یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟

پس کجایی !؟ بیا بهم بگو ٬ فقط یه چیز ... بیا بهم بگو تو اصلا میتونی اینارو

بفهمی !؟

به خدا گمون نکنم اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف میزنم...!!!

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نیست !


باختی ٬ عزیز من با ختی ٬ همه میگن تو باختی !



پس چرا من شکستم!؟

 

 

دلم برات تنگ شده خیلی وقته

لحظه دوری از تو خیلی سخته


نمی دونی چه تلخ بی تو بودن

چه معنی داره بی تو شعر سرودن

دل تنگیهام فرا وونه ،دل دیگه بی تو داغونه

دنیا با اون بزرگیاش بی تو برام یه زندونه

هوای چشام بارونه

هیچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

باز مثل ابرای بهار واسش یه دنیا ببارم

سر روی شونش بذارم

به سر هوای تو دارم ،اینجوری داغونم نکن

من که اسیر عشقتم بیا و زندونم نکن

زندگی بی تو مشکله خودت اینو خوب میدونی

بیا واین آخر عمر بگو همین جا میمونی

دل تنگیهام فرا وونه ،دل دیگه بی تو داغونه

دنیا با اون بزرگیاش بی تو برام یه زندونه

هوای چشام بارونه

هیچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

باز مثل ابرای بهار واسش یه دنیا ببارم

سر روی شونش بذارم!



یه روزی عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی

 

میکردن تا نوبت به دیوونگی رسید دیونگی همه‌رو پیدا کرد اما هرچه گشت

اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته‌ی گل

سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و

 

در بوته‌ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی همه به

سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است و دیوونگی که خودش را

مقصر میدونست !

تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که

 عشق به سراغه کسی میره چون کوره بدیهیه معشوقش رو نمیبینه

و دیوونگی هم همیشه در کنارشه !

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 20 شهریور 1385 و ساعت 03:09 ق.ظ | نظرات
Powered By MihanBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar