| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سلام سلام اول عید همتون مبارک ! باید بگم این دفعه از شعر و جمله خبری نیست و فقط عکس گذاشتم امیدوارم از عکسا خوشتون بیاد اما بذارین یه جمله هم از ته ته قلبم بگم ! شاید این از نظر من از همه جمله ها قشنگتره ! در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه طوفانیم را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد هیچ کس تنهاییم را حس نکرد !!!
سلام به دوستای خودم دلم خیلی براتون تنگ شده بود !
وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه
خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم . اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های مصنوعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق ر و پیدا
پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم !
چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اینهمه فکر؟ فکری که واقعا فقط مربوط به من نیست...پس اون چی!؟ یعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسیده!؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور میدن دختر صبور باش ! گذشت کن این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که هربار به یادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام... من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟ یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟ پس کجایی !؟ بیا بهم بگو ٬ فقط یه چیز ... بیا بهم بگو تو اصلا میتونی اینارو بفهمی !؟ به خدا گمون نکنم اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف میزنم...!!!
دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری از تو خیلی سخته
یه روزی عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی
میکردن تا نوبت به دیوونگی رسید دیونگی همهرو پیدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوتهی گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و
در بوتهی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است و دیوونگی که خودش را مقصر میدونست ! تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی میره چون کوره بدیهیه معشوقش رو نمیبینه و دیوونگی هم همیشه در کنارشه !
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود |
منوی اصلی
وبلاگ منتماس با من خانگی سازی ذخیره كردن صفحه اضافه به علاقه مندیها نویسندگان
مریم (25)موضوعات
عمومی (25)آرشیو
اردیبهشت 1387 (1)آبان 1385 (1) شهریور 1385 (1) تیر 1385 (1) خرداد 1385 (1) اردیبهشت 1385 (3) فروردین 1385 (3) اسفند 1384 (3) بهمن 1384 (4) دی 1384 (7) صفحات
1 2 3 4 5 6 7 ... جستجو
دوستان
**بیا۲ جیگر **دودوست فریدون زندی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
آمار وبلاگ
|
| Powered By MihanBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar |